
سلام بهونه ی قشنگ من...برای زندگی...
آره...بازم منم...همون...دیوونه ی همیشگی...
فدای مهربونیات...چه میکنی با سرنوشت؟...
دلم واست تنگ شده بود...این نامه رو واست نوشت...
حال منو اگه بخوای...رنگ گلای قالیه...جای نگاهت بدجوری...تو صحن چشمام خالیه...
ابرا همه پیش منن...اینجا هوا پر از غمه...از غصه هام هرچی بگم...جون خودت...بازم کمه....
دیشب دلم گرفته بود...رفتم کنار آسمون...فریاد زدم یا تو بیا...یا منو پیشت برسون...
فدای تو...نمیدونی...بی تو چه دردی کشیدم...حقیقتو واست بگم...به آخر خط رسیدم...
رفتی و من تنها شدم...با غصه های زندگی...قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی...
نمیدونی چقد دلم...تنگه برای دیدنت...برای مهربونیات...نوازشات...بوسیدنت...
به خاطرت مونده یکی...همیشه چشم به راهته؟...یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟...
من میدونم...من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره...بعدش خبر میدن بیا...که داره دوستت میمیره....
روزات بلنده یا کوتاه...دوست شدی اونجا با کسی؟...بیشتر از این منو نذار...تو غصه و دلواپسی...
یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر قریب...یه سرزمین غربته..با صدتا نیرنگ و فریب...
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه...غم غریبی عزیزم...سرد و شکستت نکنه...
چادر شب لطیفتو...از روت شبا پس نزنی...تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی...
اگه واست زحمتی نیست...بر سر عهدمون بمون...من تورو سپردمت...دست خدای مهربون...
راستی دیروز بارون اومد...من و خیالت تر شدیم...رفتیم تو قلب آسمون...با ابرا همسفر شدیم...
از وقتی رفتی آسمونمون...پره کبوتره...زخم دلم خوب نشده...از وقتی رفتی بدتره....
غصه نخور...تا تو بیای...حال منم اینجوریه...سرفه های مکررم...مال هوای دودیه...
گلدون شمعدونی مونم...عجیب واست دلواپسه...مثه یه بچه...که باره اوله میره مدرسه...
تو از خودت برام بگو...بدون من خوش میگذره؟...دلت میخواد میومدم...یا تنها رفتی بهتره؟؟؟...
از وقتی رفتی تو چشام...فقط شده کاسه ی خون...همش یه چشمم به دره...چشم دیگم به آسمون...
یادت میاد گریه هامو...ریختم کنار پنجره...داد کشیدم توروخدا...نامه بده...یادت نره...
یادت میاد خندیدیو گفتی که حالا بذار برم.....تو رفتی و من تا حالا...کنار در منتظرم...
امروز دیدم...دیگه داری منو فراموش میکنی...فانوس آرزو هامونو...داری خاموش میکنی...
گفتم واست نامه بدم...نگی عجب...چه بی وفاس...با اینکه من خوب میدونم...جواب نامه با خداست...
عکسای نازنینتو...با چنتا گل کنارمه...به بغصه کهنه چند روزه...دائم در انتظارمه...
تنها دلیل زندگی...با یه غمی دوست دارم...داغه دلم تازه میشه...اسمتو وقتی میارم...
وقتی تو نیستی چه کنم...با این دل بهونه گیر...مگه نگفتم چشاتو...از چشم من هیچ وقت نگیر؟...
حرف منو به دل نگیر...همش مال غریبیه...تو رفتی...من غریب شدم...چه دنیای عجیبیه....
زودتر بیا...بدون تو...اینجا واسم جهنمه...دیوار خونمون پر از...سایه ی غصه و غمه...
تحملی که تو دادی...دیگه داره تموم میشه...مگه نگفتی همه جا...مال منی تا همیشه؟...
دلم واست شور میزنه...این دلو بی خبر نذار...توروخدا...با خوبیات...رو هیچ دلی اثر نذار...
فک نکنی از راه دور...دارم سفارش میکنم...به جون تو...فقط دارم...یه قدری خواهش میکنم...
اگه بخوام برات بگم...شاید بشه صد تا کتاب...که هر صفحش...قصه ی چنتدتا درده و...چندتا عذاب...
میگم شبا...ستاره ها...تا میتونن دعات کنن...نورشونو بدرقه ی...پاکی خنده هات کنن...
یه شب تو زمستون...که غمت...سر به سر دل میذاره...صبا...همون کسی که بیشتر از همه دوست داره...